تبليغاتX
درد دل های نسل سومی های با اعتقاد

به نام او که همیشه یاریم کرده.

این چه اخلاقیه که من دارم .

موقع شادی اونقدر سرم گرم میشم که یادم میره بگم :"خدا رو شکر".

اما خدا نکنه غم یا مشکلی پیش بیاد..........................

اولش که غر وپر میکنم و بعدش هم التماس.

چرا من این قدر روم زیاده؟

خداییش خدای مهربونی داریم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت 23:48  توسط خواهر شما  | 
اینم عکس داداش عباسم و همسرم آقا رضا

 



                                             

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 16:55  توسط خواهر شما  | 
آقا جان سلام

                             

با اشکهایم زمین را شستم ولی شما را ندیدم.

با نگاهم آسمان را گشتم ولی شما را ندیدم.

اما دریغ کافی بود با دلم شما را پیدا می کردم که شما همانجا بودید.

همان جایی که من هرگز به آن فکر نکرده بودم و گمان می کردم صندوقچه ی اسرار من است

 تمام اسرارم دل خوشی ها و غم هایم را در آن می ریختم غافل از اینکه شما همه را می دانید

خود را منتظر میخواندمو آرزو داشتم از منتظران باشم

ولی حیف تازه فهمیدم انتظار یعنی چه.

تازه فهمیده ام انتظار چقدر سخت است.

همیشه زود به درخواستهایم پاسخ دادید اما من . . . . .

آقا جان خودت بیا و آسمان دلم را آبی کن

آقا جان خودت بیا و معنای ان را در دلم جاودانه کن.

آقا جان خودت بیا و نظری کن و مرا از منتظران واقعی بگردان.

آقا جان شما باید بیایید تا ابر های دلم باران شود و تمام اسرارم را ببارد تا آسمان دلم آبی شود

و زمینش سبز.

           

ترسم که بیایی و من آن روز نباشم.

            

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 15:48  توسط خواهر شما  | 

شهر پیغمبر پر از بیداد شد

آسمان لبریز از فریاد شد

 

نخل ها برسینه و سر می زدند

 طائران عرش پرپر می زدند

 

چشم جبرئیل امین مبهوت بود

غرق ماتم عالم لاهوت بود

 

کینه توزی را عجب آموختند

قلب مادر را به طفلش دوختند

 

آن در ودیوار گلگون گشت وای

فرق حیدر غرق در خون گشت وای

 

ضرب سیلی دیده ای را تار کرد

مجتبی با زهر آن افطار کرد

 

با غلاف تیغ بازویی شکست

شمر روی سینه ی مولا نشست

 

روی  مه را جوهر نیلی زدند

دختری در کربلا سیلی زدند

 

 

 نام شاعر را فراموش کرده ام

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 14:36  توسط خواهر شما  | 
انا لله و انا الیه الراجعون

رحلت عالم ربانی حضرت آیت الله العظمی بهجت تبریزی را به تمام ملت

ایران تسلیت میگویم.

            

ایشان  روز یکشنبه ۲۷ اردیبهشت پس از ۹۶ سال عمر پر برکت دار

فانی را وداع گفتند.پیکر ایشان روزسه شنبه تشییع  و در جوار حرم

حضرت معصومه به خاک سپرده خواهد شد.

یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 10:14  توسط خواهر شما  | 

از امروز  تصمیم دارم این پست رو   دائمی کنم امیدوارم براتون جالب باشه.

این داستانهارو سخرانهای مراسم های دهه ی محرم و ماه رمضان گفته اند که من

جمع آوری کرده ام.

گفت احمد سرورحق باوران          هست جنت زیر پای مادران

جوانی تعریف میکند:خانه ی ما نسبتا فاصله ی زیادی تا مرقد مطهر آقا امام حسین(ع)

 داشت .من هم پدر و مادر پیری داشتم که  هر شب جمعه به صورت نوبتی پدرومادرم

 را با مرکبی که داشتیم به حرم آقا می بردم.یک شب جمعه  نوبت پدرم بود که مادرم

 ابراز علاقه کرد برای آمدن من هم منقلب شدم و   تصمیم گرفتم هر دو را به  حرم

 ببرم ولی چون یک مرکب داشتیم  مادرم را روی مرکب گذاشتم و پدرم راکول کردم

  وهمه ی را ه را پیاده تا حرم حرکت کردم.وقتی گنبد آقا امام حسین را دیدم گفتم 

 "السلام علیک یا ابا عبدالله" هیاهویی به پا شد و صدایی آمد "السلام علیکم..."

از آن به بعد هر بار به مرقد آقا مشرف میشدم و سلام میکردم آقا جوابم را میدادند.

                                

همانطور که میدانیم اسلام به  پدر و مادر و احترام و محبت به آنان بهای زیادی داده است.

تلاش کنیم تا با جلب رضایت آنان خدا را از خویش خشنودکنیم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 11:32  توسط خواهر شما  | 
سلام

میدونم که خیلی دیر اومدم ولی بالاخره این  ترم تمام شد این ترم خیلی فشرده بود ولی با یاری خدا تمام شد

فقط نتایج امتحانات مونده که من شدیدا التماس دعا دارم. امیدوارم شما هم در امتحانات موفق باشید.

یا علی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 7:19  توسط خواهر شما  | 
دری را آتش زدند   و کودکی به دنیا نیامده را شهید. و صورتی را سیلی زدند

 . . . در مقابل چشمان زنی طناب بر کردن همسرش انداختند  و  حق

حکومت بر مومنین را که در غدیر بر او مسلم شده بود از صاحبش گرفتند

و فدک را غصب کردند.... 

 از ترس بیعت ها را شکستند... فقط از روی ترس ... و

جگرهای  پاره پاره در تشت . . . 

گفتند بیعت میکنیم و نکردند امان از ترس. . .پیک ها را یک به یک به مقصد

نرسیده شهید کردند ومسلم میان یک شهر مسلمان ترسو به شهادت 

رسید . . . به بهانه ی بیعت حسین (ع) را محاصره کردند و آب را بر او و

خاندانش بستند ... آب از عباس شرمنده شد و صبر از حسین(ع). . .

دو کودک در تاریکی شب زیر خارهای کربلا جان دادند و زینب (س) شد

 ام المصائب . . . رقیه در خرابه به پدر پیوست  . . .

 در قصر یزید انگار امیر المومنین است که سخن میگوید اما با لحنی زنانه. . .

.

.

.

.

در تاریخ که بگردیم میبینیم هیچ وقت حق گویان از حق نگذشته اند

 کما اینکه یاورانشان اندک بودند و ظالمین هم هیچگاه عبرت نگرفته اند

 که با این کارها حق نمیمیرد

حالا هم غزه

ولی حالا دنیای اسلام است که از غزه حمایت میکند

شاید غزه کیلومترها از ما دور باشد ولی ما مسلمین قلبهایمان را به هم

گره زده ایم برای پیروزی و مشت هایمان را گره کرده ایم بر سر دشمنان .

منتظریم تا پیروزی غزه .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 8:11  توسط خواهر شما  | 
باز محرم شد ماه ماتم شد

                       دل عزادار عزایِ فخر عالم شد

یادمه بچه که بودم عاشق محرم بودم

           

همین که همه ی مردم یه دست مشکی میپوشن

همین که همه برای یکی گریه میکنن

همین که سعی میکنن گناه نکنن

همین که میرفتیم مجالس و نوحه گوش میدادیم و  قطره ای اشک میریختیم

همین که به حرمت این ماه صدایی جز نوحه از خانه ها شنیده نمیشد

همین که هر جا تشنه بشی آب یا شربت هست که بخوری

همین که همه تلاش میکنن تا کسی تشنگی نکشه

تا اینکه رفتم سوریه

از اون به بعد مثل اینکه توی حرم خانوم رقیه جاموندم

دل کندن از اونجا خیلی سخت بود

هنوز هم ضریح کوچیکش رو میبینم

اما حرم خانوم زینب کبری س ابهت خاصی داشت

همون موقع سعی کردم بهترین استفاده را از اونجا بودنم ببرم

ولی چه فایده تموم شد و دوباره من موندم و یه دنیا  حسرت . . .

ولی حالا دوست داشتم لااقل ایران بودم

توی این ایام ایران حال و هوای خاصی داره

دوستدارم بازم مثل بچگیام همه رو یه دست  ببینم

ولی خوب شما که هستین  هر وقت دلتون شکست و اشکتون

 جاری شد ما رو هم یاد کنین

التماس دعا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 17:31  توسط خواهر شما  | 

امید است زیر سایه ی امن ترین سایه بان هستی دلواپسِ دلواپسیهای

یکدیگر باشیم.

میلاد حضرت مسیح( عیسی بن مریم) بر مسیحیان عزیز و

مسلمانان جهان مبارک

عکس: به تصویر کشیدن تمثال حضرت مریم در مقابل سفارت دانمارک

hazratemaryam.jpg

حسين نوری، جانباز دوران انقلاب، در مقابل سفارت دانمارک در تهران، مشغول تکمیل نقاشی خود از حضرت مریم (ع) است ...

برگرفته از آدرس زیر:

تهیه و تنظیم : گروه اینترنتی نیک صالحی )

www.niksalehi.com  باد.)

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 13:44  توسط خواهر شما  |